على محمدى خراسانى

49

شرح كفاية الأصول (فارسى)

و خروج فرقى نيست ( به بيانى كه گذشت ) و هر دو حرام مىباشند ، هر دو مفسده و عقاب دارند ولى فرقشان در اينست كه : بقاء در ارض غصبى مفسده‌اش شديدتر و بيشتر است زيرا اى چه‌بسا ساعتها و روزها در آنجا بماند و به همان نسبت كه تصرّف بيشتر مىشود عقاب بيشتر است . ولى خروج از ارض غصبى مفسده و كيفرش كمتر است زيرا كه تنها نيم ساعت مثلا مرتكب غصب شده تا به زمين مباح رسيده است و اگر كسى وارد ارض غصبى شد و امرش دائر شد كه حرام كمتر را مرتكب شود ( خروج ) يا حرام بيشتر را ( بقا ) عقل هر عاقلى او را ارشاد به اقلّ المحذورين مىنمايد و مىگويد : آن را كه محذور و قبحش كمتر است انتخاب كن و افسد را به وسيلهء فاسد دفع كن ، نه اينكه فاسد و آنكه قبحش كمتر است ، حسن و مطلوب و مصلحت‌دار شود ، خير كماكان مفسده و عقاب دارد و مع‌ذلك چاره از انجامش نداريم تا به مفسدهء بزرگتر دچار نشويم . در نتيجه هم بقاء و هم خروج هر دو حرامند و موجب عقوبت هستند و وجهى براى سخن شيخ ( كه خروج را مأمور به و مطلوب مىدانست و لا غير ) وجود ندارد . قوله : و من هنا : مرحوم شيخ در ضمن وجه دوم ، قضيهء تصرف خروجى را به شرب خمرى كه نجات‌بخش از هلاكت باشد تشبيه كرد و فرمود : همان‌طورىكه شرب خمر با اين صفت ( منجى از هلاكت بودن ) هميشه واجب است و هيچ‌گاه حرام نيست همچنين خروجى هم كه موجب رفع ظلم و تخلّص از حرام باشد هميشه واجب است و در هيچ حال و وقتى حرام نيست . مرحوم آخوند مىفرمايد : از جواب نقضى ما روشن شد كه اين تشبيه نيز ناتمام است زيرا اگر انسان ناخواسته و لا بسوء الاختيار مبتلا به مهلكه و بليّه‌اى شود كه شرب خمر او را از هلاكت نجات مىدهد در اين صورت چون ناخواسته بوده اين شرب خمر ، قبيح و مبغوض نيست و در سايهء چنين اضطرارى نهى و ملاك نهى مىرود و از طرفى شرب خمر فعلا مقدمهء منحصرهء واجب مهم‌تر ( نجات نفس محترمه از هلاكت ) است و فقط واجب و مأمور به است و لا غير ، ولى اگر انسان عمدا و بسوء الاختيار القاى نفس در تهلكه و ايقاع نفس در مهلكه نمود و